شعر جوجه ی من
جوجه ام مشغول بازی بود
گربه ای آمد لب دیوار
چشم هایش برق زد، خندید
داشت نقشه می کشید انگار

گربه آن جا از لب دیوار
گفت ای جوجه بیا بازی
من که خیلی مهربان هستم
تو فقط یک ذره لجبازی
جوجه ی باهوش من اما
زود آمد پیش داداشم
با صدای جیک جیکش گفت
آمدم تا پیش تو باشم
جوجه گفت: « آنجا نمان بی خود
دور شو ای گربه ی بی ریخت
از همین جا جُم تخواهم خورد»
آب پاکی روی دستش ریخت

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شعر جوجه ی من
