مهتابمهتاب، تا این لحظه: 22 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

نازگل من

شعر جوجه ی من

1390/9/21 19:52
نویسنده : مهتاب
561 بازدید
اشتراک گذاری
جوجه ام   مشغول   بازی بود
گربه ای      آمد    لب    دیوار
چشم هایش برق  زد،  خندید
داشت نقشه می کشید انگار

گربه   آن   جا از   لب  دیوار
گفت ای   جوجه   بیا   بازی
من که خیلی مهربان هستم
تو    فقط   یک   ذره  لجبازی
جوجه ی    باهوش  من اما
زود  آمد   پیش     داداشم
با صدای جیک جیکش گفت
آمدم تا   پیش   تو    باشم
جوجه گفت: « آنجا نمان بی خود
دور شو   ای گربه ی   بی ریخت
از همین   جا جُم تخواهم خورد»
آب  پاکی  روی  دستش   ریخت
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نازگل من می باشد