مهتابمهتاب، تا این لحظه: 22 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

نازگل من

افسانه زور

1390/10/30 10:55
نویسنده : مهتاب
574 بازدید
اشتراک گذاری

 

گنجشکی بود که بالای درختی لانه داشت.یک روز رفت دنبال آب و دانه. دید ای داد و بیداد ، چه سوز و سرمایی niniweblog.comچه یخبندانیniniweblog.comروی یک تکه یخ نشست، پاهایش سر خورد و افتاد زمین.

گفت ای یخniniweblog.comتو اینقدر زور داریniniweblog.comیخ گفت من اگر زور داشتم، آفتاب آبم نمی کرد.

گنجشک گفت: ای ابرniniweblog.comتو چرا این قدر زور داریniniweblog.com

ابر گفت من اگر زور داشتم، باد مرا با خودش نمی برد.

گنجشک گفت: ای بادniniweblog.comتو چرا اینقدر زور داریniniweblog.com

 باد هوهویی کرد و گفت: ای باد niniweblog.comمن زورم کجا بود. اگر زور داشتم که کوه جلویم را نمی گرفت.

 گنجشک گفت:ای کوهniniweblog.com تو چرا این قدر زورداریniniweblog.com

کوه گفت: اگر من زور داشتم ،علف رویم سبز نمی شد.

گنجشک گفت: ای علفniniweblog.com تو چرا اینقدر زور داریniniweblog.com

علف گفت: اگر زور داشتم، بز من را نمی خورد.

گنجشک پرید روی شاخ بز نشست و پرسید: ای بزniniweblog.comتو چرا این قدر زور داریniniweblog.com

بز جواب داد: اگر من زور داشتم قصاب مرا نمی کشت .

گنجشک گفت: ای قصابniniweblog.comتو چرا اینقدر زور داریniniweblog.com

قصاب گفت : اگر من زور داشتم ،  موش توی خانه ام لانه نمی کرد .

گنجشک گفت: ای موشniniweblog.com تو چرا اینقدر زور داریniniweblog.com

موش گفت : اگر من زور داشتم ،  گربه مرا نمی خورد niniweblog.comگنجشک رفت پیش گربه وگفت: ای گربه! تو چرا اینقدر زور داریniniweblog.com

گربه گفت : چون هرسال هفت تا بچه به دنیا می آورم . یکی آرام جانم ، یکی سرو روانم ، یکی کفتر پرانم ، یکی بی تو نمانم ...

و یک دفعه روی گنجشک پرید ، اما گنجشک فوری خودش را کنار کشید، پر زد و از آنجا رفت .

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نازگل من می باشد